آن روز - تاریخ: 1404/9/22 ساعت: 20:46
چقدر سخته زمانی که خودتو متقاعد کرده باشی که دیگه خیلی دیر شده باشه
هنر گام زمان - تاریخ: 1404/9/22 ساعت: 20:46
  امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است  گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است آبی که برآسود زمینش بخورد زود دریا شود آن رود که پیوسته روان است باشد که یکی هم به نشانی بنشیند ب...
- تاریخ: 1401/10/26 ساعت: 22:48
آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...تو کجایی پدرم...؟!آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...جانِ من حرف بزن!امر بفرما پدرم.آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییستآنقَدَر بی تو در این شهر غریب...
چرا - تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:07
چرا همه فکــر میکنن فـَراموشِت کردم؟چرا فکرمیکنن اینقــَدر آسونه فراموش کردن خدایــــــــــــــــــا … به حد کافی خیال بافتم … و تنم کردم … یه کم واقعیت شیرین … لطفا …
من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:25
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم. من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم من اون دردم که هر جایی پی مرهم نمی گرده چه غم دارم اگر دنیا به کام من ن...
خستهام از آرزوها، آرزوهای شعاری - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:25
خستهام از آرزوها، آرزوهای شعاریشوق پرواز مجازی، بالهای استعاری لحظههای کاغذی را روز و شب تکرار کردنخاطرات بایگانی، زندگیهای اداری آفتاب زرد و غمگین، پلههای رو به پایینسقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینهبستهخسته از درهای بسته، خسته از چشمانتظاری صندلیهای خمیده، میزهای صف...
منتظر معجزه نباشیم - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:25
همانقدر که در خراب کردن زندگی خود اختیار و قدرت داریم به همان اندازه هم برای جبران و ساخت آن دخیلیم. سال جدید ، تصمیم جدید و زندگی جدید بر همه مبارک بادا.
نامه .... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:25
روزی استاد شهریار نامه ای دریافت می کند که روی پاکت یا داخل آن نشانی از فرستنده اش نبود…“شهریارعکست را در مجله ای دیدم خیلی شکسته شده ای، سخت متاثر شدم. گفتم: خدای من این چهره ی دلداه ی من است؟ این همان شهریار است؟ این قیافه ی نجیب و دوست داشتنی دانشجوی چهل سال پیش مدرسه دار الفنون است؟ نه من خواب م...
آمدی........حالا چرا؟؟؟؟ - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:25
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟ عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟ و...
غریبه دیروز و آشنای امروز و - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:25
من آن غریبه دیروز و آشنای امروز و فراموش شده ی فردایم در آشنایی امروز نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی
آن روز - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 23:25
چقدر سخته زمانی که خودتو متقاعد کرده باشی که دیگه خیلی دیر شده باشه

برچسب‌های محبوب

من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم