خرید بک لینک

چقدر سخته زمانی که خودتو متقاعد کرده باشی که دیگه خیلی دیر شده باشه

برچسب: نویسنده: آوا کریمی تاريخ: شنبه 22 آذر 1404 ساعت: 20:46

  امروز نه آغاز و نه انجام جهان است ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است  گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری دانی که رسیدن هنر گام زمان است تو رهرو دیرینه ی سرمنزل عشقی بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است آبی که برآسود زمینش بخورد زود دریا شود آن رود که پیوسته روان است باشد که یکی هم به نشانی بنشیند بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است از روی تو دل کندنم آموخت زمانه این دیده از آن روست که خونابه فشان است دردا و دریغا که در این بازی خونین بازیچه ی ایام دل آدمیان است دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا کریمی تاريخ: شنبه 22 آذر 1404 ساعت: 20:46

آنقَدَر وسوسه دارم بنویسم که نگو...تو کجایی پدرم...؟!آنقَدَر حسرت دیدار تو دارم که نگو...بسکه دلتنگ تو ام ،از سر شب تا حالا...آنقَدَر بوسه به تصویر تو دادم که نگو...جانِ من حرف بزن!امر بفرما پدرم.آنقَدَر گوش به فرمان تو هستم که نگو...کوچه پس کوچه ی این شهر پر از تنهاییستآنقَدَر بی تو در این شهر غریبم که نگو...پدر ای یاد تو آرامش من...!امشب از کوچه ی دلتنگیِ من میگُذری؟!جانِ من زود بیابغلم کن پدرم...!آنقَدَر حسرت آغوش تو دارم که نگو...به خدا دلتنگم!رو به رویم بِنِشینی کافیستهمه دنیا به کنار...گرچه از دور ولی، من تو را میبوسمآنقَدر خاک کف پای تو هستم که نگو. ..یادت گرامی ، روحت شادیاد همه پدران مهربان بخوانید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا کریمی تاريخ: دوشنبه 26 دی 1401 ساعت: 22:48


چرا همه فکــر میکنن فـَراموشِت کردم؟چرا فکرمیکنن اینقــَدر آسونه فراموش کردن

خدایــــــــــــــــــا …


به حد کافی خیال بافتم …


و تنم کردم …


یه کم واقعیت شیرین …


لطفا …

برچسب: چرا, نویسنده: آوا کریمی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:07

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم. من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم اگه گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمیارم اگه تشنه تو خورشیدم به سایه تن نمی کارم من اون دردم که هر جایی پی مرهم نمی گرده چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخه من اون عشقم که با هرکس سر سفره نمی شینه من اون شوقم که اشکامو به جز محرم نمی بینه اگه من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم اگه بارون پربارم به صحرا دل نمی بندمادامه مطلب

برچسب: من اون خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم, نویسنده: آوا کریمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:25

خستهام از آرزوها، آرزوهای شعاریشوق پرواز مجازی، بالهای استعاری لحظههای کاغذی را روز و شب تکرار کردنخاطرات بایگانی، زندگیهای اداری آفتاب زرد و غمگین، پلههای رو به پایینسقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینهبستهخسته از درهای بسته، خسته از چشمانتظاری صندلیهای خمیده، میزهای صفکشیدهخندههای لب پریده، گریههای اختیاری عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالیپرسههای بیخیالی، صندلیهای خماری سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردمشنبههای بیپناهی، جمعههای بیقراری عاقبت پروندهام را با غبار آرزوهاخاک خواهد بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آوا کریمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:25

همانقدر که در خراب کردن زندگی خود اختیار و قدرت داریم به همان اندازه هم برای جبران و ساخت آن دخیلیم.

سال جدید ، تصمیم جدید و زندگی جدید بر همه مبارک بادا.

برچسب: نویسنده: آوا کریمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:25

روزی استاد شهریار نامه ای دریافت می کند که روی پاکت یا داخل آن نشانی از فرستنده اش نبود…“شهریارعکست را در مجله ای دیدم خیلی شکسته شده ای، سخت متاثر شدم. گفتم: خدای من این چهره ی دلداه ی من است؟ این همان شهریار است؟ این قیافه ی نجیب و دوست داشتنی دانشجوی چهل سال پیش مدرسه دار الفنون است؟ نه من خواب می بینم. سخت اشک ریختمو روز بعد استاد پاسخ نامه دوست جوانیش را که پری خطاب می کرد چنین سرود:“پیر اگر باشم چه غم، عشقم جوان است ای پری/وین جوانی هم هنوزش عنفوان است ای پری/هر چه عاشق پیر تر عشقش جوانتر ای عجب/دل دهد تاوان اگر تن ناتوان است ای پری/پیل ماه و سال را ادامه مطلب

برچسب: khli hnhvd,khali fight,khali wwe,khali image,khali video,khli kd c,khali photo,khali salam dua,kohli images,khali height, نویسنده: آوا کریمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:25

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟بی وفا، بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟ نوشدارویی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟ عمر ما ار مهلت امروز و فردای تو نیستمن که یک امروز مهمان توام فردا چرا ؟ نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایمدیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ؟ وه که با این عمر های کوته بی اعتباراین همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ؟ آسمان چون جمع مشتاقان ، پریشان می کنددرشگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ؟ شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفرراه عشق است این یکی بی مونس و تنها چرا ؟ بی مونس و تنها چرا ؟تنها چرا ؟ حالا چرا ادامه مطلب

برچسب: آمدی حالا چرا,امدی اما حالا چرا,دیر آمدی حالا چرا, نویسنده: آوا کریمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:25

من آن غریبه دیروز و

آشنای امروز و

فراموش شده ی فردایم

در آشنایی امروز نویسم تا در فراموشی فردا یادم کنی

برچسب: غریبه دیروز و آشنای امروز, نویسنده: آوا کریمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:25

چقدر سخته

زمانی که خودتو متقاعد کرده باشی

که دیگه خیلی دیر شده باشه

برچسب: آن روزها رفتند,آن روزها,آن روزها پیراهنم بودی,آن روزها طه حسین,آن روزگاران تهران,آن روزگاران یاد باد,آن روزهای سالم سرشار,آن روز خوش کجاست, نویسنده: آوا کریمی تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 23:25

صفحه بندی